صیغه

July 8th, 2010

0

حرفی Ú©Ù‡ میخواهم بزنم خیلی ضد فمنیستی است . خیلی ضد اخلاقی است شاید . خیلی ضد انسانی است شاید . … خیلی بد است من دار Ù… راجع به آلترناتیو هایی برای ازدواج در یک جامعه سنتی فکر Ù…ÛŒ کنم . یک شرایط ایده الی مد نظر من است Ú©Ù‡ هر کسی با هر ادمی Ú©Ù‡ دلش میخواهد زندگی کند .. بدون اینکه کاغذی را امضا کنند بدون انکحت Ùˆ زوجت خواندن بدون اینکه بحث های خرید Ùˆ فروش گوسفند در موردشان به عمل بیاید . بدون اینکه قانونی از بالا من را مجبور به اطاعت از کسی کند . آره مجبور .. Ú©Ù‡ وقتی میخواهم پاسپورت بگیرم طرف بیاید امضا کند . Ú©Ù‡ وقتی میخواهم جراحی بشوم طرف بیاید امضا کند . Ú©Ù‡ اگر خواست بهم حق طلاق بدهد فکر کند لطفی در حقم کرده Ùˆ من تا آخر عمر باید مدیونش بمانم … تازه اگر بدهد .

من در انتظار جامعه ایده آلیم که تویش حقم به اندازه حق یک انسان باشد .. اما تا رسیدن بهش چکار باید بکنم ? روشنگری ? دارم میکنم . فعالیت اجتماعی ? دارم میکنم .

اما به جز اینها Ú†ÛŒ ? تا روزیکه همه مبارزات من به نتیجه برسد Ú†ÛŒ ? تا روزیکه همه جامعه آگاه بشود Ú†ÛŒ ? تن بدهم به ازدواج ? ممکن است برای خیلی ها این مساله مهمی نباشد . برای من هست . شاید چند سال پیش نبود . شاید اصلا بدم نمی آمد ازدواج کنم … اما واقعا توی شرایط ایران ازدواج Ú†Ù‡ چیزی به من میدهد ? اصلا نه توی ایران .. توی هر جای دنیا اگر من نخواهم عشقم را توی یک ورقه ثبت کنم , نخواهم محدودش کنم به یک قرارداد . . نخواهم رسمیش کنم چکار باید بکنم ? ا

اگر بخواهم یک قدم بروم جلو .. اگر نخواهم اسم کسی توی شناسنامه ام باشد ? اگر بخواهم ازاد بمانم ?

راه حلی پیدا نمی کنم راستش . من عاشق ” تو ” هستم Ùˆ نمیخواهم باهاش ازدواج کنم . نمیخواهم .. نمی خواهم .

خوب تا وقتی توی خانه نشسته ام یا کافه میروم Ú©Ù‡ مشکلی نیست . مسافرت را چکار کنم ? هیچ هتلی به یک زوج ازدواج نکرده اتاق نمیدهد … هیچ جا نمیتوانیم برویم . هیچ کاری نمیتوانیم بکنیم … چکار باید کرد .. یعنی من برای مسافرت رفتن با ” تو ” باید باهاهش ازدواج کنم ?

Ùˆ اینجاست Ú©Ù‡ من به یک راه حل منطقی اما ضد انسانی رسیده ام Ú©Ù‡ حتی میترسم با تو هم مطرحش کنم . راستش خیلی وقت است راجع بهش فکر کرده ام … اما یکبار Ú©Ù‡ اشاره ای بهش کردم تو فی الفور دهانم را بست : من کلاه شرعی سرم نمیگذارم …

آره دقیقا میخواهم راجع به کلاهی شرعی صحبت کنم . راجع به صیغه . چرا صیغه را به صورت یک راه حل عملی نگاه نکنیم – مساله صیغه برای فحشا را داخل این نکنید لطفا . اون یک مساله دیگر است – ما صیغه بکنیم یا نه این قانون احمقانه وجود دارد Ùˆ چند همسری هم بحث جداییست . مرد ها میتوانند خیلی راحت چند تا زن صیغه کنند . من دارم فقط از صیغه به عنوان راه حلی برای ازدواج حرف میزنم . حالا Ú©Ù‡ این قانون احمقانه به ما اجازه روابط آزاد میدهد چرا ازش استفاده نکنیم ? یک تکه کاغذ Ú©Ù‡ هیچ ارزشی ندارد Ùˆ میتوان راحت روانه سطل آشغالش کرد خیلی بهتر از برگه ای نیست Ú©Ù‡ ما را تا ابد به ادمی وصل Ù…ÛŒ کند ?

چرا اینقدر از صیغه کردن بدمان میآید ? امتحان استخدامی Ú©Ù‡ میدهیم هزار جور دعا Ùˆ نماز یاد میگیریم Ùˆ وانمود میکنیم نماز خوانیم تا کار را بهمان بدهند . هزار تا جای دیگر Ú©Ù‡ باید بایستیم نمی ایستیم . خدا تا سکه مهریه میگذاریم Ùˆ ازدواج دائمی میکنیم … سر کار به ملت دروغ میگوییم . خودمان را سانسور میکنیم … انوقت یک جایی Ú©Ù‡ میشود از قانون موجود در جامعه برای Ú©Ù…ÛŒ مدرن تر کردن زندگی استفاده کرد فورا یادمان Ù…ÛŒ آید Ú©Ù‡ ما نمیتوانیم به اندیشه مان خیانت کنیم . اگر به اندیشه مان خیانت نمی کنیم پس نباید کار دولتی قبول کنیم . نباید در امتحان های استخدامی ای Ú©Ù‡ در ان ها اصول دین Ù…ÛŒ پرسند شرکت کنیم . نباید ارث بگیریم . نباید مهریه بگیریم …

چرا ناغافل به این یکی که میرسیم فمنیست و مدرن میشویم ? نکند ته ته ذهنمان آن چیزی که واقعا ما را می ترساند گذاشتن وقت و انرژی روی رابطه ای غیر دائمی باشد ? آیا اگر ازدواج از نظر قانونی در ایران شرط لازم هم خانگی نباشد , حاضریم بدون هیچ کاغذی با کسی زندگی کنیم ? یا مشکلمان با کاغذ نیست , بلکه با موقت بودن کاغذ است ?

زندگی با من ، زندگی با تو

July 6th, 2010

0

 

فواید زندگی با تو

بامزه است آدم گاهی از تاهل به تجرد سفری داشته باشد خوبست گاهی آدم ها یک Ú©Ù…ÛŒ از هم فاصله  بگیرند Ú©Ù‡ ببینند هنوز هم رامیخواهند یا نه.اینجا ما چون یک اتاق بیشر نداریم تقریبا به صورت مرحومان لاله Ùˆ لادن زندگی میکنیم.به طوری Ú©Ù‡ بعضی وقت ها من دچار این حس میشوم Ú©Ù‡ جدا شدنمان از هم  نیاز به جراحی دارد. اما  بیش از همه چیز تجربه تجرد در زندگی من، بیشتر از همه چیز روی غذا خوردنم تاثیر گذاشته بود.” تو ” خیلی بهداشتی است Ùˆ در خانه ما غذای اماده مصرف نمیشود…میوه همیشه موجود است Ùˆ سالاد جزئی جدایی ناپذیر از برنامه غذاییمان است .

یکروز بعد از یکماه تجرد اجباری ای Ú©Ù‡ سفر تو برایم همراه آورده بود  داشتم قدم میزدم Ú©Ù‡ به خودم گفتم> چقدر دلم غذای ادم میخواهد…بعد متوجه شدم Ú©Ù‡ درطول  یکماه من فقط ژامبون..پیتزا Ùˆ کنسرو خورده ام.خیلیکه به خودم عزت گذاشته ام غذای چینی برای خودم درست کرده ام …یکماه بود یک قورمه سبزی خوشمزه با پلوی زعفرانی نخورده بودم..یکماه بود ته چین ..مرغ سرخ شده …ماکارونی با سس درست Ùˆ حسابی نخورده بودم.این از مزایای زندگی مشترک  با تو است.منظورم عادت به خوردن غذای خوب است.قبلا من اگر یکسال میگذشت هم امکان نداشت هوس پلوی زعفرانی ..قورمه سبزی یا خورشت بادمجان بکنم….اما حالا اینها جزیی از زندگیم شده اند.ادم موجود عجیبی است واقعا.

 

فواید زندگی با من :تو که دائما در حال جنگیدن با خودش است در باره مساله تجرد و تاهل  یکروز در پایان یک غور فلسفی در باب قضیه به من گفت: هی میدانی سفر دوتایی چیش خوب است؟

-                                                                  خوب ادم چیز ها رو با هم میبینه…تقسیم میکنه با هم مناظر رو-

 

از انجایی که تو رمانتیک است من خودمان دو تا را در نور ماه کنار رود سن تصور کردم   در حال خواندن شعری عاشقانه

که تو با کفش رفت روی خیالاتم  :نه بابا ..خوبیش اینه که ادم تو فرودگاه میتونه توالت بره و نگران وسایلش نباشه

شما من را تصور کنید با اینهمه اعتماد به نفس Ú©Ù‡ فکر میکنم یک ادمی هززار تا دلیل برای زندگی کنار من دارد وقتی با این دلیل مواجه شدم Ú†Ù‡ قیافه ای داشتم…اگر همه دلیل های “تو” در حد همین باشند برای زندگی مشترک فکر کنم به زودی من را با یک چمدان رمز دار جایگزین میکند.چمدان رمز دار هم همان کار را برای آدم میکند…با این فرق که  نه غر میزند نه دچار درگیری فلسفی میشود Ùˆ نه به بدریختی من است…

 

این را نوشتم تا یادم بماند Ú©Ù‡ تمام ان همراهی های سیاسی Ùˆ فلسفی..تمام ان همفکری ها…همه چیزرا Ú©Ù‡ کنار میگذاریم  باز یک بهانه های ساده ای میماند Ú©Ù‡ آدم فکر کند کنار هم بودن از تنها بودن بهتر است.

من گول خوردم

July 5th, 2010

0

شما جزو کدام دسته هستید؟آنهایی Ú©Ù‡ پسری گولتان زده؟ یا آنهایی Ú©Ù‡ گول کسی رانخورده اند..تازگی ها جمله گول خوردم در من ایجاد آلرژی میکند.نمی فهمم چطور یک آدم عاقل Ùˆ بالغ میتواند چنین فعل تحقیر آمیزی را در مورد خودش به کار ببرد.من از آن دسته زنهایی هستم Ú©Ù‡ هرگز در زندگیم گول نخورده ام.اشتباه کرده ام.رابطه هابی بد داشته ام. حتی وا داده ام بعضی جاها.ضعیف رفتار کرده ام … اما هرگز..هرگز اراده Ùˆ اختیارم را از دست نداده ام.میفهمم Ú©Ù‡ یک جایی میرساند رابطه ها ادم را Ú©Ù‡ از خودت زده میشوی.Ú©Ù‡ همینطور مثل یک تکه برگ (نه حتی یک برگ کامل) شناور میشوی روی آب.. Ú©Ù‡ نمیتوانی تصمیم بگیری Ùˆ همین طور میروی Ùˆ میروی..

اما توی  تک تک آن لحظه ها هم داری تصمیم میگیری. نمیگویم مقصری…اصلا دنبال مقصر نمیگردم  وقتی یک تصمیمی میگیری لزوما دلایلت آزادانه نیستند .. میتوانند روان پریشی Ùˆ ناتوانی نه گفتن باشند به خانواده ات یا شاید به خودت..نه به خودت، به آن تصویری Ú©Ù‡ از خودت داری…..اما این با گول خوردن فرق دارد. گفتم Ú©Ù‡ گول خوردن یک فعل تحقیر آمیز است.انگار ما خروس زری باشیم Ùˆ طرف روباه …یا Ú†Ù‡ میدانم این همه جک Ùˆ جانور دیگر Ú©Ù‡ قصه شان را خوانده ایم Ùˆ یکی یکی دیگر را گول میزند Ùˆ Ù…ÛŒ برد میخوردش…

اگر من چهار سال عمرم را در مهندسی تلف کردم.گول نخوردم.شرایط ان موقع آن طوری بود.من تصمیم گرفتم بروم مهندسی بخوانم.حالا دلایل این تصمیم جای بررسی دارد .اگر اولین بار در زندگیم عاشق آدمی بیمار شدم. من را کسی گول نزد.من ان رابطه را انتخاب کردم.نمیشود تا وقتی خوشیم خوش باشیم Ùˆ وقتی همه چیز خراب میشود بگوییم کسی ما را گول زده است.ما را وادار کرده است.باید یاد بگیریم مسولیت تصمیماتمان را بپذیریم.باید یاد بگیریم بزرگ بشویم..بالغ بشویم…باید یاد بگیریم Ú©Ù‡ ما Ùˆ فقط ما مسوول هس زندگیمان هستیم. نه..شرایط اجتماعی هستند Ú©Ù‡ باعث میشوند ما یک تصمیم را بگیریم.شرایط روانیمان..وضع خانواده..بپذیریم Ú©Ù‡ حق اشتباه کردن داریم اما فقط خودمانیم Ú©Ù‡ مسوول اشتباهاتمان هستیم.در واقع فقط خودمانیم Ú©Ù‡ میتوانیم خودمان را بیرون بکشیم.با فعل گول خوردن ما فقط ترحم آدمها را جلب میکنیم.اما هیچ کس نمیتواند کاری برای ما بکند..ترحم دیگران هم مشکلی را حل نخواهد کرد جز اینکه به ما Ú©Ù…Ú© خواهد کرد Ú©Ù‡ خود را در موضع شکست خورده بودن Ùˆ شکست خورده ماندن محق ببینیم.

مطمئن باشید روزی Ú©Ù‡ فکر نکنیم گول خورده ایم .روزی Ú©Ù‡ خود مان را آدم هایی با توانایی تغییردادن زندگیمان ببینیم همه چیز خیلی فرق خواهد کرد.زندگی به اندازه کافی سخت هست بدون اینکه مرد ها ما را گول بزنند…به اندازه کافی تحقیر آمیز هست شرایط اجتماعی برای زن ایرانی..دیگر حقارت گول خوردن را روی دوش خودمان نگذاریم..حالا Ú©Ù‡ آزاد نیستیم..حد اقل توی  قبول کردن مسوولین زندگیمان..توی بالغ شدن آزاد باشیم.این را هیچ قانونی  نوشته یا نا نوشته نمیتواند از ما بگیرد.

مهاجرت به استقلال 2

July 2nd, 2010

0

بند ها با آمدن به اروپا پاره نمیشوند.Ú©Ø´ Ù…ÛŒ ایند..اره..Ú©Ø´ Ù…ÛŒ ایند..وزنشان Ú©Ù… میشود اما پاره نمیشوند.بندی را Ú©Ù‡ توی خانه خودت نتوانستی پاره Ú©Ù†ÛŒ اینجا هم نمی توانی.یک چیزی به دست Ù…ÛŒ آوری Ú©Ù‡ فکر میکنی آزادیست..استقلال است..اما برایش نجنگیده ای..برایش تاوانی نداده ای.همینطوری مثل  بقیه بدی ها Ùˆ خوبی ها ÛŒ زندگی خارج از روتین ایران نصیبت شده.مثل اسارت Ú©Ù‡ بخشی از زندگی ایرانت بوداستقلال هم بخشی از زندگی اینورت خواهد بود.اما این استقلال را به دست نیاورده ای.تو مستقل نشده ای .. هراس هایت را فرامو Ø´ نکرده ای…فقط  موقتا گذاشتیشان کنار.اگر از حرف های مردم میترسی اینجا همان ترس با تو خواهد بود. مشکلاتت با همه ادم ها هم..Ùˆ تو نمیتوانی اتا ابد از همه مشکلات فرار Ú©Ù†ÛŒ.فرق اینجا اینست Ú©Ù‡ رابطه ای نداری با ادم ها.برای همین  فکر میکنی رها شده ای.اما حقیقت اینست Ú©Ù‡ اگر بخواهی با آدم ها رابطه بر قرار Ú©Ù†ÛŒ باز هم مشکلات ارتباطی شروع میشود.تو همان آدمی Ùˆ مشکلاتت در روابطی Ú©Ù‡ Ù…ÛŒ سزی خودشان را دوباره ازتولید خواهند کرد.انوقت میخواهی چکار کنی؟

مثل ازدواج میماند.خیلی از ما ازدواج میکنیم تا از روابط خانوادگی Ú©Ù‡ نمیتوانیم تحمل کنیم فرار کنیم.اولش همه چیز خوب است ..اما بعد از مدتی دوباره ضعف های ما توی رابطه جدید بروز میکند Ùˆ باز همان رابطه ای را Ú©Ù‡ با خانواده مان داشته ایم اینبار با همسرمان یا خانواده همسرمان میسازیم Ùˆ باز ازشان متنفر میشویم Ùˆ باز دلمان میخواهد برویم یک جای دور..انگار فاصله مشکلی را حل میکند… انگار اصلا مشکل در کیلومتر هایی باشد Ú©Ù‡ ما را از روابطمان جدا میکند… امامشکل اینست Ú©Ù‡ نمیتوانیم از خودمان مهاجرت کنیم …نمیتوانیم از آنچه هستیم مهاجرت کنیم نمیتوانیم از ودمان فرار کیم.مشکلات انجا هستند بالاخره یکروز باید بهشان برگردیم، حلشان کنیم، باهاشان مواجه بشویم ..وگرنه هرگز احساس خوشبختی نخواهیم کرد .باور کنید جا عوض کردن آدم را خوشبخت نمیکند.آدم تا نتواند توی ایران خوشبخت باشد.. Ø¢ اینور دنیا هم خوشبخت نخواهد بود… به همان سادگی Ú©Ù‡ اگر تنهایی خوشبخت نبوده ای  کنار ادمی دیگر بودن هم خوشبختت نخواهد کرد.اره به همین سادگی…

هدیه

June 30th, 2010

0

http://andy86.blogspot.es/img/corazon.jpg

ای بیا بریم این گلش گرونه.نمیخوام

نه این رستوران گرونه …نریم غذا بخوریم..بریم Ù…Ú© دونالد ارزونتره …

نه این مسافرت گرونه نریم… دوچرخهمون رو ورمیداریم همین میریم یه دور میزنیم خوب همونه دیگه…

نه این کادو گرونه نخر …

این رو نمیخوام…اون رو نمیخوام …

ووو…

زندگی با من لیست طولا نی ای از مقاومت های من مقابل ولخرجی های تو است.میترسم بعضی وقت ها میترسم که این  چیزی ورای نگرانی من برای اینده باشد.میترسم که این روال زندگی معمول من باشد .نکند من بیماری خساست دارم؟چرا اینقدر نگران پول هستم؟

این از زندگی همیشه من Ù…ÛŒ اید Ú©Ù‡ مجبور بوده ام حساب یک قران دو زار را Ù†Ú¯Ù‡ دارم یا  از بچگیم Ú©Ù‡ همیشه بهم یاداوری میکردند Ú©Ù‡ بچه ها توی افریقا Ùˆ کجا Ùˆ کجا گرسنه اند ومن نباید بیش از نیازم بخواهم..یا نکند چیزی بیشتر از اینست…نمی دانم.Ùˆ یک Ú©Ù…ÛŒ Ù…ÛŒ ترسم.خوب میترسم راستش Ú©Ù‡ خسته بشوی.فکر میکنم خسته کننده است Ú©Ù‡ زنی کنارت باشد Ú©Ù‡ برای هر هدیه ای Ú©Ù‡ برایش میخری نیم ساعت باهات چانه بزند. زنی Ú©Ù‡ دلش میخواهد شیک ترین چیزها را داشته باشد ..اما به محض اینکه میخواهی یکی از این شیک ترین چیز ها را برایش بخری میگوید نمیخواهم .ادا هم در نمیاورد.بلد نیست خیلی ساده یک کادوی گران قیمت را بگیرد ..لبخندی بزند ..تو را ببوسد Ùˆ خوشحال بشود.اول چانه میزند Ú©Ù‡ نخری.بعد Ú©Ù‡ کادو را بهش میدهی گریه میکند.بعد غر میزند Ú©Ù‡ چرا کادوی گران را خریده ای..بعد عاشق کادوی تو است اما هر بار پوشیدنش باعث عذاب وجدانش میشود  و دویست بار قیمت احتمالی  کادو را  به تعداد قهوه هایی Ú©Ù‡ تو نخورده ای تا پول کادو را در بیاوری..به تمام کتابهایی Ú©Ù‡ نخریده ای…به جوراب های پاره ات تقسیم میکند Ùˆ Ù‡ÛŒ خودش را دلداری میدهد Ú©Ù‡ عیبی ندارد..یکبار است .نکند هم Ú©Ù‡ این خساست نباشد؟که من خودم را لایق دریافت هدیه نبینم؟یابترسم از اینکه ان روزی Ú©Ù‡ نباشی هدیه هایت رنجم بدهند؟ نکند این بی نیازی بیش از حد من به دریافت هدیه یک جورهایی بازتاب ناخوداگاهی باشد Ú©Ù‡ هدیه را علامت عشق میداند Ùˆ من را نالایق برای دریافت عشق؟نمیدانم زنانگی های من اینجوری هاست…همینقدر آزار دهنده.میدانم! دوست داشتنم کار سختیست…